تبلیغات
ابواب معرفت - عرفان و حکمت
 
ابواب معرفت
مردان خدا پرده پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
درباره وبلاگ


وبلاگ شخصی علی نیکی
کپی از مقالات بدون ذکر وبلاگ شرعا جایز نمی باشد

09166309661
09356731188
الإمامُ الحسینُ علیه السلام - فی الدُّعاءِ - :

إلهی تَرَدُّدی فی‏الآثارِ یُوجِبُ بُعدَ المَزارِ ،

فاجمَعْنی عَلَیكَ بِخِدمَةٍ تُوصِلُنی إلَیكَ ،

كَیفَ یُستَدَلُّ عَلَیكَ بِما هُوَ فی وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَیكَ ؟!

أیَكونُ لِغَیرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَیسَ لَكَ حتّى‏ یَكونَ هُوَالمُظهِرَ لَكَ ؟!

متى‏ غِبتَ حتّى‏ تَحتاجَ إلى‏ دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیكَ ؟!

... بِكَ أستَدِلُّ عَلَیكَ فَاهْدِنی بِنورِكَ إلَیكَ .

بارخدایا! سر گرم شدنم به نشانه‏ها و آثار ، موجب دورى دیدار (تو) مى‏شود ،

پس تمام قواى مرا متوجه خدمتى كن كه مرا به تو برساند .

چیزى كه خود در هستى‏اش نیازمند توست ، چگونه مى‏تواند دلیل و رهنماى به سوى تو باشد ؟

آیا جز تو ، ظاهر و آشكارند و تو (ظاهر) نیستى ؟ تا این كه آنان نشانگر و آشكار كننده تو باشند ؟

كِى غایب بود‌ه‏اى ، تا نیاز داشته باشى ، رهنمایى به سوى تو راهنمایى كند ؟

... به واسطه توست كه ره به تو مى‏برم ؛ پس ، با نور خود مرا به سوى خودت رهنمون ساز .

مدیر وبلاگ : علی نیکی
نویسندگان
شنبه 1 خرداد 1389
«عرفان وحكمت اسلامى »
مقاله ای از استاد فرزانه علامه مصباح یزدی
بسم الله الرحمن الرحیم
« عرفان وحكمت اسلامى »
استاد محمدتقى مصباح یزدى
• پیشگفتار
• عرفان در جهان اسلام
• مفهوم عرفان، تصوّف، حكمت و فلسفه
• اصالت عرفان اسلامى
• عرفان و عقل
• عرفان و شرع
اشاره
آنچه در پى مىآید مقاله‌اى از حضرت آیة الله مصباح یزدى مىباشد كه در «دومین همایش بین‌المللى اندیشه اسلامى» ـ برگزار شده از سوى مركز سازماندهى فعالیت‎هاى فرهنگى استانبول ـ در عید غدیر 1417( اردیبهشت 1376 ) در استانبول تركیه ارائه گردیده است.
پیشگفتار
انسان‌ها در عرصه‌ى این جهان همانند توپ‌هاى رها شده در فضایند كه انرژى هاى نهفته‌اى در درون خود براى پرواز به جهان لایتناهى برین دارند، ولى جاذبه‌هاى لذایذ زمینى آنان را به حضیض جهان طبیعت مىكشاند و حركتى سقوطى و انحطاط آور در ایشان پدید مىآورد و تمایلات نفسانى و تسویلات شیطانى تبلور یافته در تمدن و فرهنگ مادى بر سرعت و شتابشان مىافزایند. در این میان، افراد و گروه‌هاى اندك شمارى هستند كه چشم دلشان بر روى حقایق معنوى باز و گوش جانشان با پیام‌هاى الهى آشنا شده، دامن همّت از آلودگىهاى حیوانى برگرفته و به سوى آفاق نورانى ملكوت پر مىگشایند و حركتى صعودى در مسیر تكامل خود و نزدیك شدن به مبدأ همه زیبایىها، شكوه‌ها، قدرت ها، بهجت‌ها و سرچشمه‌ى بىنهایتِ كمال‌ها و در یك كلمه ، به «سوى خدا» آغاز مىكنند. اما همان‌ها كه مانند توپ‌هاى فرو كوفته بر زمین سقوط مى‎كنند، در بن بست تنگ مادّه سرخورده مى‌شوند و بار دیگر با سرعتى مشابه، ولى در جهت عكس حركت سقوطى، به سوى جهان برین روى مىآورند و بسا باشدكه این جریان بارها تكرار شود.
این عكس العمل را هم اكنون در گروهى از مردم سرخورده از فرهنگ منحطّ غربى به خوبى مى‎توان مشاهده كرد كه شوق و عطش فراوانى نسبت به ارزش‌هاى معنوى در خود احساس مىكنند و در پى چشمه‌ى آب زلالى به این سو و آن سو روى مىآورند. اما دریغا كه بیشتر آنان در دام افسونگرانى مى‎افتند كه به جاى شهد معرفت، شرنگ ضلالت در كامشان فرو مىریزند و از چاله گریختگان را به سوى چاه ویل رهنمایى مىكنند و از در پشت به دیار دمار و بوارشان مىفرستند!
حركت گریز از مركز فرهنگ مادّى و روى آوردن به فراخناى فرهنگ معنوى تنها در گرایش‌هاى فردى خلاصه نمىشود و ما امروز شاهد گسترش حركت‌هاى اسلام‌خواهانه در اقطارِ جهان، حتى آلوده‌ترین و پلیدترین سرزمین هاى آفت زده، هستیم. آنچه به این حركت‌ها شتاب بخشیده پیروزى یك انقلاب بزرگ اسلامى به رهبرى عارفى بلند مرتبه است كه با بهره‌گیرى از استعدادهاى شكفته شده‌ى مردم در پرتو انوار معارف اسلامى بر همه‌ى نیروهاى شیطانى فائق آمده و علىرغم موانع سترگى كه از هر سو بر سر راهش به وجود مىآورند، همچنان به پیش مىتازد. هرچند این نخستین بار نیست كه مردى الهى و عارفى ربّانى رهبرى جنبش مردمى را به عهده مىگیرد، ولى نشان دادن نمونه‌ى دیگرى به این گستردگى و ژرفایى و به این استوارى و پایدارى آسان نیست.به هرحال، این پدیده نیز مى‎تواند به نوبه‌ى خود، انگیزه‌اى نیرومند براى بررسى نقش گرایش‌هاى معنوى و بویژه نقش عرفان اسلامى در تحولات مثبت و مطلوب در زندگى انسان‌ها باشد.

عرفان در جهان اسلام
از دیرباز در جهان اسلام گرایش‌هایى به نام «عرفان» و «تصوّف» وجود داشته و از قرن چهارم تا هشتم هجرى در بسیارى از كشورها مانند ایران و تركیه به اوج خود رسیده است. اكنون نیز نحله هاى گوناگون متصوّفان در سراسر جهان اسلام حضور دارند. مشابه این گرایش در میان پیروان سایر ادیان نیز وجود داشته است. با توجه به همین نقطه‌ى اشتراك، این سؤال مطرح مىشود كه آیا در اسلام چیزى به نام عرفان اسلامى وجود دارد یا مسلمانان آن را از دیگران گرفته‌اند و آنچه به نام «عرفان اسلامى» نامیده مىشود در واقع، عرفان مسلمانان است، نه عرفان اسلام؟ و در صورتى كه اسلام چیزى به نام «عرفان» آورده باشد آیا این همان چیزى است كه امروز در میان مسلمانان وجود دارد یا دستخوش تغییر و تحوّل شده است؟
در پاسخ به این سؤال، برخى مطلقاً منكر وجود عرفان در اسلام شده و آن را امرى بدعت آمیز و مردود شمرده‌اند. برخى دیگر آن را خارج از متن اسلام، ولى سازگار با آن دانسته‌اند. در همین زمینه، بعضى گفته‌اند كه تصوّف بدعتى مَرْضى است، مانند رهبانیت در مسیحیت، چنان كه قرآن كریم در این باره مىفرماید: «وَ رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْناها عَلَیْهِم اِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ الّلهِ» (حدید: 27): رهبانیت را مسیحیان از خود در آوردند و ما آن را برایشان الزام نكردیم جز اینكه به انگیزه‌ى كسب رضوان الهى انجام دهند. و بالاخره گروهى عرفان را جزئى از اسلام، بلكه به منـزله‌ى مغز و روح آن دانسته‌اند كه مانند سایر بخش‌هاى اسلام از قرآن كریم و سنّت نبوى سرچشمه گرفته است، نه آنكه از سایر مكاتب و مسالك اقتباس شده باشد و وجود مشابهت بین عرفان اسلامى و سایر عرفان‌ها دلیل اقتباس از آنها نیست، چنان كه مشابهت شریعت اسلام با سایر شرایع آسمانى به معناى اقتباس اسلام از آنها نمى‎باشد.
نظر اخیر پسندیده‌تر است و اضافه مىكنیم كه اصالت داشتن عرفان اسلامى به معناى صحّت هر آنچه در عالم اسلام به نام «عرفان» و «تصوّف» نامیده مىشود نیست، چنان‌كه هرگونه عقیده یا رفتارى را كه در میان هر گروهى از منسوبان به اسلام یافت شود نمىتوان عقیده یا رفتارى اسلامى به شمار آورد، وگرنه باید اسلام مجموعه‌اى از عقاید و ارزش‌هاى متضاد و متناقض باشد یا اسلام‌هاى متضاد و متعارضى داشته باشیم. به هر حال، ما در عین اعتراف به وجود عرفان اصیل اسلامى ـ عرفانى كه مرتبه‌ى عالى آن را پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) و جانشینان راستین آن حضرت (علیهم السلام) داشتند ـ وجود عناصر بیگانه را در میان عرفا و متصوّفه‌ى مسلمان انكار نمىكنیم و بسیارى از آراء نظرى و شیوه‌هاى رفتارى طوایفى از متصوفان را قابل مناقشه مى‎دانیم.

مفهوم عرفان، تصوّف، حكمت و فلسفه
پیش از تبیین اصالت عرفان اسلامى، شایسته است توضیحى درباره واژه‌هاى عرفان و تصوّف بدهیم تا از پاره اى خلط‌ها و سوء تفاهم‌ها جلوگیرى شود:
واژه‌ى «عرفان»، مانند واژه‌ى هم‌خانواده‌اش «معرفت»، در لغت به معناى شناختن است، ولى در اصطلاح، به شناخت ویژه‌اى اختصاص یافته كه از راه حس و تجربه یا عقل و نقل حاصل نمىشود، بلكه از راه شهود درونى و یافت باطنى حاصل مىگردد. این مشاهدات به گزاره هاى حاكى از آن مشاهدات و مكاشفات تعمیم داده شده است. به دلیل اینكه محصول چنان كشف و شهودهایى معمولا متوقف بر تمرین‌ها و ریاضت‌هاى خاصى است، روش‌هاى عملى یا آیین سیر و سلوك را نیز «عرفان» نامیده، و آن را با قید «عملى» مشخص كرده‌اند، چنان كه گزاره‌هاى حاكى از شهود را «عرفان نظرى» نامیده‌اند و بعضاً مانند فلسفه‌ى اشراق با نوعى استدلال عقلى توأم ساخته‌اند.
اما واژه‌ى «تصوّف»، بنابر اظهر احتمالات، از واژه‌ى «صوف» گرفته شده و به معناى پشمینه پوشى به عنوان نمادى از زندگى سخت و دور از تن پرورى و لذّت پرستى است و مناسبت بیشترى با «عرفان عملى» دارد، چنان كه واژه‌ى «عرفان» با «عرفان نظرى» مناسب‌تر است.
بدین ترتیب، در حوزه‌ى عرفان، دست كم سه عنصر را مى‎توان شناسایى كرد:
یكى، دستورالعمل‌هاى خاصى كه به ادعاى توصیه‌كنندگان، انسان را به معرفت شهودى و باطنى و علم حضورى آگاهانه نسبت به خداى متعال و اسماى حسنى و صفات علیاى او و مظاهر آنها مىرساند.
دوم، حالات و ملكات روحى و روانى خاص و در نهایت، مكاشفات و مشاهداتى كه براى سالك حاصل مىشود.
سوم، گزاره‌ها و بیاناتى كه از این یافته‌هاى حضورى و شهودى حكایت مىكند و حتى براى كسانى كه شخصاً مسیر عرفان عملى را نپیموده‌اند نیز كمابیش قابل دانستن است، هرچند یافتن حقیقت و كنه آنها مخصوص عارفان راستین مىباشد.
با توجه به این توضیحات، روشن شد كه عارف حقیقى كسى است كه با اجراى برنامه‌هاى عملى خاصى به معرفت شهودى و حضورى نسبت به خداى متعال و صفات و افعال او نایل شده باشد و عرفان نظرى در واقع، گزارش و تفسیرى از آن است كه مى‎تواند نارسایىهاى بسیارى نیز داشته باشد و با نوعى مسامحه و توسعه در اصطلاح، مى‎توان همه‌ى سیر و سلوك‌هایى را كه به انگیزه‌ى یافتن حقیقت و رسیدن به رستگارى انجام مىگیرد و حالات روحى و شهودهاى ناشى از آنها را عرفان نامید، به گونه‌اى كه شامل عرفان‌هاى هندى و بودایى و عرفان‌هاى بعضى از قبایل ساكن سیرى و قبایل بومى آفریقا هم بشود. واژه «دین» هم با همین توسّع و تسامح بر بودیسم و توتم پرستى و مانند آنها اطلاق مى‌گردد.
در اینجا مناسب است اشاره اى به مفهوم حكمت و فلسفه نیز داشته باشیم: واژه‌ى «حكمت»، كه یك واژه‌ى عربى اصیل است، به معناى معرفت محكم و متقن مى‌باشد و غالباً در مورد معارف عملى به كار مى‌رود. در قرآن كریم نیز این واژه در همین مورد به كار رفته است: (اسراء: 39). اما در اصطلاح شایع، به معناى فلسفه‌ى الهى و نیز به معناى فلسفه‌ى عملى و علم اخلاق به كار مىرود. در خود علم اخلاق هم طبق اصطلاح خاصى، به معناى ملكه‌ى نفسانى مرتبط با به كارگیرى عقل و به عنوان حدّ وسط بین جُزبُزه و غَباوت، استعمال مى‌شود و در هر حال، در مورد فلسفه‌هاى الحادى و شكاكیت به كار نمى‌رود، بخلاف واژه‌ى «فلسفه» كه از ریشه‌ى یونانى گرفته شده و به معناى هر نوع تلاش فكرى و عقلانى براى فهم مسائل كلّى هستى استعمال مى‌شود، هرچند منجر به انكار معرفت یقینى و ثابت و حتى انكار وجود خارجى گردد.

اصالت عرفان اسلامى
كسى كه آیات كریمه‌ى قرآن و سخنان پیامبر اكرم و اهل بیت طاهرینش (علیهم السلام) را با دقت مورد توجه قرار دهد بى شك، مطالب بسیار بلند و ژرفى در قلمرو عرفان نظرى و نیز آداب و دستورالعمل‌هاى فراوانى در ارتباط با سیر و سلوك عرفانى خواهد یافت. به عنوان نمونه، مى‎توان به آیات مربوط به توحید ذات و صفات و افعال در سوره‌ى توحید و ابتداى سوره‌ى حدید و آخر سوره‌ى حشر و همچنین آیاتى كه بر حضور الهى در سراسر عالم هستى. و بر احاطه‌ى او بر تمام موجودات، و تسبیح و سجده تكوینى همه‌ى مخلوقات براى خداى متعال دلالت دارد، اشاره كرد. (ر. ك. به: ضمیمه 1)
همچنین آیاتى مشتمل بر آداب و سنن ویژه‌اى وجود دارد كه مى‎توان آنها را آیین سیر و سلوك اسلامى نامید، مانند: آیات تفكر و تأمّل، ذكر و توجّه دایمى، سحرخیزى و شب زنده دارى، روزه دارى، سجده وتسبیح طولانى درشب‌ها، خضوع و خشوع و اخبات، و گریه كردن و به خاك افتادن هنگام خواندن و شنیدن آیات قرآن، اخلاص در عبادت و انجام كارهاى نیك از سر عشق و محبت به خدا و به انگیزه‌ى رسیدن به قرب و رضوان الهى، و نیز آیات مربوط به توكّل، رضا و تسلیم در پیشگاه پروردگار. (ر. ك. به: ضمیمه 2) آنچه در بیانات پیامبر اكرم و ائمّه اطهار (علیهم السلام) و ادعیه و مناجات‌هاى ایشان درارتباط با این مطالب آمده قابل احصا و شمارش نیست. (ر. ك. به: ضمیمه 3)
در برابر این آیات بیّنات و بیانات رساى پیامبر اكرم و اهل بیت طاهرینش (علیهم السلام)،گروهى راه تفریط و گروه دیگرى راه افراط در پیش گرفته اند: گروه اول تنگ نظرانه و ظاهربینانه، آنها را بر معانى ساده پیش پا افتاده حمل كرده و حتى براى خداوند متعال حالات متغیر و نزول و صعود جسمانى قایل شده‌اند و آیات و روایات را از محتواى بلند و والاى خودشان تهى كرده‌اند. اینان همان كسانى هستند كه به طور كلّى، منكر وجود چیزى به نام «عرفان» در متون اسلامى شده‌اند.گروه دیگرى تحت تأثیر عوامل گوناگون اجتماعى، عناصر دخیل و بیگانه‌اى را از دیگران دریافت داشته و پذیرفته‌اند و در نتیجه، به امورى معتقد شده‌اند كه نمى‎توان آنها را برخاسته از متون دینى و مضامین كتاب و سنّت به حساب آورد، بلكه شاید بعضى از آنها مخالف نصوص صریح و غیر قابل تأویل نیز باشد. همچنین در مقام عمل از یك سو، آداب و رسومى از پیش خود وضع كرده‌اند یا از فرقه‌هاى غیر اسلامى وام گرفته‌اند و از سوى دیگر، به سقوط تكلیف از عارفِ واصل قایل شده‌اند.
البته كسانى كه به همه‌ى عرفا و متصوّفه حسن ظنّ فوق العاده‌اى دارند براى همه‌ى این مطالب توجیهات و تأویلاتى ذكر كرده‌اند، ولى انصاف این است كه دست كم، برخى از این گونه سخنان توجیه مقبولى ندارد و نباید عظمت شخصیت‌هاى علمى و عرفانى آنچنان ما را تحت تأثیر قرار دهد كه همه‌ى گفتارها و نوشتارهایشان را چشم و گوش بسته بپذیریم و تأیید كنیم و حق هرگونه نقد و بررسى آثار آنان را از دیگران سلب كنیم. اما روشن است كه پذیرفتن حق نقد به معناى صحّه گذاشتن بر داورى‌هاى خام و نسنجیده و اظهارات متعصّبانه و غیر منصفانه و نادیده گرفتن نقطه‌هاى مثبت و ارزنده نیست. و در هر حال باید در جستجوى حق و حقیقت بود و طریق عدل و انصاف را پیمود و از خوش‌بینى‌ها یا بدبینى‌هاى افراطى و بى دلیل احتراز كرد و از خداى متعال براى شناختن حق و پایدارى در طریق حق یارى خواست.
بدیهى است بررسى همه‌ى مسائل مربوط به عرفان و تصوّف و حكمت و فلسفه و رابطه‌ى آنها با یكدیگر و رابطه‌ى یكایك آنها با اسلام كارى نیست كه بتوان در یك مقاله انجام داد. از این رو، با رعایت اختصار به اهمّ نكات مورد نظر مى‎پردازیم و بررسى گسترده‌تر را به مجالى وسیع‌تر وامىگذرایم.

عرفان و عقل
یكى از مسائل مبنایى، كه مورد اختلاف طرفداران و مخالفان عرفان مىباشد، این است كه درباره‌‌ى داده‌هاى عرفان ـ كه به فرض، از راه كشف و شهود درونى به دست مىآید ـ آیا عقل مىتواند به داورى بنشیند و مثلا، بعضى از آنها را نفى كند یا نه؟ پاسخ به این سؤالات از آن حیث اهمیت دارد كه بسیارى از عرفا مطالبى را اظهار مىدارند كه قابل تبیین عقلانى نیست و ادعا مىكنند كه آنها را از راه باطن یافته‌اند و عقل توان درك آنها را ندارد و طبعاً حق نفى و انكار آنها را هم نخواهد داشت.
مهم‌ترین موضوعى كه مورد چنین گفتگوهایى واقع شده «وحدت وجود» مىباشد كه به صورت‌هاى گوناگونى مطرح شده است: یكى آنكه اساساً غیر از خداى متعال هیچ چیزى وجود نداشته است ونخواهدداشت وآنچه به نام موجودات دیگر نامیده مىشود توهّمات و خیالاتى بیش نیست. شكل دیگر قضیّه این است كه چیزى خارج از ذات خدا یا خارج از ظرف علم الهى وجود ندارد و بدین ترتیب، نوعى كثرت در وحدت پذیرفته مىشود. شكل دیگر مدّعا، كه شیوع بیشترى دارد، این است كه سالك در نهایت سیرش، به مقام فنا مىرسد و از او جز اسمى باقى نمىماند و بالاخره، شكل معتدل‌تر مدعا این است كه سالك به مقامى مىرسد كه چیزى جز خدا نمىبیند و همه چیز در او محو مىشود. به تعبیر دقیق‌تر، محو بودن همه چیز را در وجود خداى متعال مشاهده مىكند; مانند محو شدن نور ضعیف در نور خورشید.در چنین مواردى، معمولا مخالفان از دلایل عقلى استفاده مىكنند و مدّعیان در نهایت، مىگویند: این‌گونه مطالب فراتر از حدّ عقل است و بدین وسیله، شانه از زیربار تبیین عقلانى مدّعایشان خالى مىكنند.
با توجه به این جریانات، این سؤال مبنایى مطرح مىشودكه آیا حقایقى وجود دارد كه عقل توان درك وحق نفى آنها را نداشته باشد؟ آنچه در اینجا به اختصار، مى‎توان گفت این است كه هرچند سر وكار عقل همواره با مفاهیم است و كار عقل شناختن حقیقت وجود عینى و یافتن كُنه هیچ مصداق خارجى نیست ـ چه رسد به وجود متعال الهى ـ ولى احكام ایجابى یا سلبى عقل، در صورتى كه بدیهى یا منتهى به بدیهیات باشد، قابل نقض نیست و از راه مفاهیم بر مصادیق خارجى انطباق مى‎یابد و فرض خطا بودن چنین احكامى مستلزم تناقض است. و به دیگر سخن، گرچه كار عقل معرفت بالكلیه وجود نیست، اما در اعتبار معرفت بالوجه با شرط مذكور نمى‎توان تردیدى روا داشت.
اما در خصوص مسأله‌ى وحدت وجود، باید گفت: نفى وجود از غیر خداى متعال و نفى مطلق كثرت نه تنها مستلزم نفى اعتبار احكام عقل است، بلكه همچنین مستلزم نفى اعتبار علوم حضورى متعلق به نفس و افعال و انفعالات آن نیز مىباشد. در این صورت، چگونه مى‎توان براى كشف و شهود، اعتبارى قایل شد با اینكه بالاترین سندِ اعتبارش حضورى بودنِ آن است. پس وحدت وجود با چنین تفسیرى به هیچ روى، قابل قبول نیست، اما مى‎توان براى آن تفسیر قابل قبولى در نظر گرفت كه در حكمت متعالیه مطرح شده است، و حاصل آن این است كه وجود مخلوقات نسبت به خداى متعال ربطى و تعلّقى است، و با دقت، مىتوان گفت كه عین ربط و تعلق است و از خود هیچ گونه استقلالى ندارد،و آنچه را عارف مى‎یابد همین نفى استقلال از سایر موجودات است كه آن را نفى وجود حقیقى مىنامند.
در اینجا، مى‎توان سؤال را به شكل دیگرى طرح كرد و آن اینكه: آیا مى‎توان حكم عقل را مقدّم بر وجدان و كشف دانست؟ و به دیگر سخن، آیا مى‎توان بر اساس حكم عقل، كه نوعى علم حصولى است، اعتبار علم حضورى را انكار كرد؟
در پاسخ باید گفت: علم حضورى خالص، در حقیقت، یافتن خود واقعیت است و از این رو، قابل تخطئه نیست، ولى معمولا علم حضورى همراه با تفسیر ذهنى است، به گونه اى كه تفكیك آنها از یكدیگر نیاز به دقت فراوان دارد و این تفسیرهاى ذهنى، كه از قبیل علوم حصولى است، قابل خطا مىباشد و آنچه با برهان عقلى رد مىشود همین تفسیرهاى ذهنى نادرست از مشاهدات و علوم حضورى است، نه آنچه دقیقاً مورد علم حضورى واقع شده است. در مورد وحدت وجود هم آنچه دقیقاً مورد شهود واقع مىشود اختصاص وجود استقلالى به خداى متعال است كه با مسامحه، به وجود حقیقى تعبیر مىشود و بر اساس آن، وجود حقیقى از سایر موجودات نفى مىگردد.
شایان ذكر است كه بزرگان عرفاى اسلامى تصریح كرده‌اند كه بعضى از مكاشفات، شیطانى و نامعتبر و با شواهدى قابل تشخیص است،و در نهایت، با عرضه داشتن آنها بر دلایل یقینى عقلى و بر كتاب و سنّت بازشناخته مىشود. روشن است كه بررسى انواع مكاشفات و مشاهدات و انواع علوم حضورى و كیفیت انعكاس آنها در ذهن و علت نادرستى بعضى از تفاسیر ذهنى آنها و راه بازشناسى صحیح از ناصحیح در حدّ این مقاله نیست.

عرفان و شرع
مسأله‌ى مهم دیگرى كه شایسته است در پایان این مقاله مورد توجه قرار گیرد رابطه‌ى عرفان عملى با احكام شرعى یا رابطه‌ى طریقت با شریعت است. گروهى تصور كرده‌اند كه عرفان عملى راه مستقلى براى كشف حقایق است كه بدون رعایت احكام شرعى مىتواند مورد استفاده قرار گیرد و اسلام هم یا آن را امضا كرده (بدعت مرْضىّ) و یا دست‌كم، از آن منع نكرده است. در این زمینه، بعضى تا آنجا پیش رفته‌اند كه اساساً التزام به هیچ دینى را براى رسیدن به مقامات عرفانى لازم ندانسته‌اند. بعضى دیگر نیز التزام به یكى از ادیان و در شكل معتدل‌تر، التزام به یكى از ادیان الهى را كافى دانسته‌اند.
اما از دیدگاه اسلامى، سیر و سلوك عرفانى راه مستقلى در كنار راه شرع نیست، بلكه بخش دقیق‌تر و لطیف‌ترى از آن است و اگر اصطلاح «شریعت» را به احكام ظاهرى اختصاص دهیم، باید بگوییم: طریقت در طول شریعت یا در باطن آن قرار دارد و تنها با رعایت احكام شریعت، قابل تحقق است. به عنوان نمونه، شریعت احكام ظاهرى نماز را تعیین مىكند و طریقت عهدهدار راه‌هاى تمركز حواس و حضور قلب در آن و شروط كمال عبادات است. شریعت بر انجام عبادات به انگیزه‌ى مصونیت از عذاب الهى و رسیدن به نعمت‌هاى بهشتى تأكید دارد، اما عرفان به خالص كردن نیت از هرچه غیر خداست تأكید دارد; همان كه در لسان روایات اهل‌بیت (علیهم السلام) «عبادت احرار» نامیده شده است. همچنین شرك در شریعت همان شرك جلىّ از قبیل پرستش بت‌ها و مانند آن است، اما در طریقت، انواع دقیق‌ترى از شرك خفى و اخفى مطرح است و هرگونه امید بستن به غیر خدا و بیم داشتن از غیر او و كمك خواستن از غیر او و عشق ورزیدن به غیر او ـ در صورتى كه همه‌ى اینها جنبه‌ى اصالت و استقلال داشته باشد و بر اساس اطاعت امر الهى نباشد ـ نوعى شرك محسوب مىشود.
بنابراین، انواع بدعت‌ها و آیین‌هاى ساختگى نه تنها مطلوب نیست بلكه مى‎تواند مانع رسیدن به عرفان حقیقى نیز باشد، چه رسد به استفاده از امورى كه صریحاً و قطعاً مورد نهى و تحریم واقع شده؛و هرچند ممكن است بعضى از كارها موجب حالات به اصطلاح عرفانى موقتى باشد، ولى سرانجامِ خوبى ندارد و ممكن است دامى شیطانى براى سقوط نهایى باشد و نباید فریب آنها را خورد. حاصل آنكه راه حق همان است كه خداى متعال بیان فرموده است: « فماذَا بَعْدَ الْحقِّ اِلاّ الضَّلالُ.» (یونس: 32)

ضمایم:
 ضمیمه 1
الف ـ «سَبَّح لِلَّهِ مَا فِى السَّمواتِ وَ مَا فِى الارْضِ وَ هُوَ العَزیزُ الحَكیمُ لَهُ مُلكُ السَّمواتِ وَ الارْضِ یُحیی وَ یُمیتُ وَ هُوَ عَلى كُلَّ شَىء قَدیرٌ هُوَ الاوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ البَاطِنُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىء عَلیمٌ» (حدید: 1ـ3)
ب ـ «وَ هُوَ مَعُكُم اَینَمَا كُنتُم وَ اللَّهُ بِمَا تَعمَلوُنَ بَصیرٌ» (حدید: 4)
ج ـ «هُوَ اللَّه الَّذی لاَاِلهَ اِلاَّ هُوَ عَالِمُ الغَیبِ وَ الشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمَ هُوَ اللَّهُ الَّذی لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ المَلِكُ القُدُّوسُ السَّلاَمُ المُؤمِنُ المُهَیمِنُ العِزیزُ الجَبَّارُ المُتَكَبِّرُ سُبحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الخَالِقُ البَارِىءُ المُصَوِّرُ لَهُ الاَسمَاءُ الحُسنى یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِى السَّمواتِ وَ مَا فِى الاَرضِ وَ هُوَ العَزیزُ الحَكیمُ» (حشر: 22ـ24)
د ـ «اَ لَم تَرَ اَنَّ اللَّهَ یُسِبَّحُ لَهُ مَن فِى السِّمواتِ وَ الاَرضِ وَ الطَّیرَ صَافَّات كُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاَتَهُ وَ تَسبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِمَا یَفعَلُونَ»(نور: 41)
هـ ـ «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتِ السَّبعُ وَ الاَرضُ وَ مَن فیهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَىء اِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وِ لكِنْ لاَتَفقَهُونَ تَسبیحَهُم» (اسراء: 44)
و ـ «وَ لِلَّهِ یَسجُدُ مَن فِى السَّمواتِ وَ الاَرضِ طَوعاً وَ كَرهاً وَ ظِلالُهُم بِالغُدِوِّ وَ الآصَالِ» (رعد: 15)
ز ـ «اَ وَ لَم یَرَوا اِلى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَىء یَتَفَیَّؤُ ظِلاَلُهُ عَنِ الیَمینِ وَ الشَّمَائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُم دَاخِروُنَ» (نحل: 48 و 49)
ح ـ «سَنُریهِم آیَاتُنَا فِى الآفَاقِ وَ فی اَنْفُسِهِم حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ اَ وَ لَم یَكفُ بِرَبِّكَ اَنَّهُ عَلى كُلِّ شَىء شَهیدٌ اَلا اِنَّهُم فی مِریَة مِن لِقَاءِ رَبِّهِم اَلا اِنَّهُ بِكُلِّ شَىء مُحیطٌ» (فصلّت: 53 و 54)
ط ـ «وَ كَانَ اللَّهُ بِمَا یَعمَلُونَ مُحیطاً... وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىء مُحیطاً» (نساء: 108 و 126)
ى ـ «فَاینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللَّهِ» (بقره: 115)
ضمیمه 2
الف ـ «وَ الَّذینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلِّهِ» (بقره: 165)
ب ـ «فَسوفَ یَأتىِ اللَّهُ بِقَوم یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ» (مائده: 54)
ج ـ «رَضِىَ اللَّهُ عَنهُم وَ رَضُوا عَنهُ» ( بیّنه: 8)
د ـ «یَا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ ارْجِعی اِلى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَرضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبَادی وَ ادْخُلی جَنَّتی» (فجر: 27(30)
ه ــ «بَلى مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ اَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَ لاَ هُم یَحزَنُونَ» (بقره: 112)
و ـ «وَ سَقَاهُم رَبُّهُم شَرَاباً طَهُوراً» (انسان: 21)
ز ـ «وَ مِنَ اللَّیلِ فَاسجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیلا طَویلا» (انسان: 26)
ح ـ «وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجهِ رَبِّهِم» (رعد: 22)
ط ـ «اِلاَّ ابتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الاَعلى» (لیل: 20)
ى ـ «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشتَری نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَئُوفٌ بِالعِبَادِ» (بقره: 207)
ك ـ «فَاعبُدِ اللَّهَ مُخلِصاً لَهُ الدِّینَ اَلاَ لَلَّهِ الدِّینُ الخَالِصُ» (زمر: 2ـ3)
ل ـ  «الَّذینَ یَذكُرُونَ اللَّهِ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ یَتَفَكَّرُونَ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ رَبَّنَا مَا خَلَقتَ هذَا بَاطِلا سُبحَانَكَ» (آل عمران: 191)
م ـ «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ اخْبَتُوا اِلى رَبِّهِم اُولئِكَ اَصحَابُ النَّارِ هُم فیهَا خَالِدُونَ» (11: 23)
ن ـ «وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَّجدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسى اَن یَبعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامَاً مَحمُوداً» (اسراء: 79)
س ـ «وَ یَخِرُّونَ لَلاذقَانِ یَبكُونَ وَ یَزیدُهُم خَشُوعاً» (اسراء 109)
ضمیمه 3
الف ـ حضرت على(علیه السلام) پس از قرائت آیه شریفه «رِجَالٌ لاَتُلهیهِم تِجَارَةٌ وَ لاَ بَیعٌ عَن ذِكرِ اللَّهِ» فرمودند: «اِنِّ اللَّهَ سبحانهُ جَعَلَ الذِّكرَ جَلاءً لِلقلوبِ... وَ اِنَّ لِلذِّكرِ لاَهلا اَخذوهُ مِن الدُّنیا بَدَلا فَلَم تَشغلهم تجارةٌ وَ لاَ بَیعٌ عَنهُ... فَكاَنَّما قَطعوا الدُّنیا الىَ الآخرةِ وَ هُم فیها فشاهدُوا مَا وَراءَ ذلكَ فَكَانَّما اطَّلعُوا غُیوُبَ اَهلِ البرزخِ فی طُولُ الاِقامةِ فیهِ... فَكشفُوا غِطاءَ ذلك لاِهلِ الدُّنیا... .» (نهج البلاغه)
ب ـ حضرت على(علیه السلام) در مناجات شعبانیه عرض مى‎كنند: «الهی هَبْ لی كمالَ الاِنقطاعِ اِلیكَ وَ اَنِرْ اَبصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظرها اِلیك حتّى تَخرَقَ اَبصارُ القُلوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اَلى مَعدنِ العَظمةِ وَ تَصیرَ اَرواحُنا مُعلَّقةً بِعزِّ قُدسكَ.» (مفاتیح الجنان، اعمال ماه شعبان)
ج ـ حضرت امام حسین(علیه السلام) در دعاى عرفه عرض مى‎كنند:«الهی عَلمتُ بِاختلافِ الآثارِ وَ تَنَقُّلاَتِ الاَطوارِ اِنَّ مُرَادَكَ مِنّی اَن تَتَعرَّفَ اِلىَّ فی كُلِّ شىء حتّى لاَ اَجهلَكَ فی شىء...كیفَ یُستدلُّ علیكَ بِما هو فی وجودِهِ مُفتقِرٌ الیكَ. اَ یَكونُ لِغیركَ مِن الظُّهورِ ما لیسَ لكَ حتّى یَكونُ هو المُظهِرُ لكَ؟ مَتى غِبْتَ حتّى تَحتاجَ اِلى دلیل یَدلُّ علیكَ؟ومَتى بَعُدتَ حتّى تَكونُ الآثارُ هِىِ الَّتی تُوصلُ الیكَ؟ عَمِیَتْ عینٌ لاَ تَراكَ علیها رَقیباً و خَسِرَتْ صَفقةُ عبد لم تَجعلْ لهُ مِن حُبِّكَ نصیباً...الهی حَقِّقنی بِحقَایِقِ اَهلِ القُربِواسلُكْ بی مَسلكَ اهلِ الجَذبِ... مَاذا وَجَدَمن فَقَدَكَ؟ و مَا الَّذى فَقَدَ من وَجَدَك؟ لَقدْ خَابَ مَن رَضِىَ دُونكَ بَدَلا و لَقدْ خَسِرَ مَن بَغِىَ عنكَ مُتَحَوِّلا... تَعرَّفتَ لكلِّ شىء فَمَا جَهَلَكَ شىءٌ و انتَ الَّذی تَعرَّفتُ الىَّ فی كلِّ شىء فَرَأیتُكَ ظاهراً فی كلِّ شىء... .»
د ـ امام سجاد(علیه السلام) در مناجات عارفین عرض مى‎كند: « الهی فَاجعلنا مِن الَّذینَ تَرَسَّخَتْ اشجارُ الشَّوقِ الیكَ فی حدائقِ صُدُورهم و اَخَذَتْ لَوعَةُ مَحبَّتكَ بَمجامعِ قُلُوبِهم فَهم اِلى اَوكارِ الاَفكارِ یَأوُونَ وَ فی رِیَاضِ القُربِ و المُكاشفةِ یَرتعُونَ... و قُرَّتْ بِالنَّظرِ اِلى مَحبوبِهم اَعیُنُهم.»
آن حضرت در مناجات دیگرى عرض مى‎كند: «الهی فَاسُلكْ بِنَا سُبُلَ الوُصُولِ اِلیكَ وَ سَیِّرنَا فی اَقرَبِ الطُّرقِ لِلوفودِ علیكَ... فَانتَ لاَ غیرُكَ مُرادی و لكَ لاَ لِسِواكَ سَهری و سَهاوی و لِقاؤُكَ قُرَّةُ عینی و وصلكَ مِنّی نَفْسی و الیكَ شَوقی و فی مَحبَّتكَ وَلَهی... .»
همچنین درمناجات دیگرى عرض مى‎نماید: «الهی مَن ذَاالَّذی ذَاقَ حَلاوَةَ مَحبَّتكَ فَرَامَ منكَ بَدَلاومَن ذَاالَّذی اَنِسَ بِقُربكَ فَابتغی عنكَ حِوَلا...؟»
امام صادق(علیه السلام) نیز در اقسام عبادت مى‎فرماید: «انَّ العبادةَ ثلاثةُ: قومٌ عَبَدُوا اللَّهَ عزَّ و جلَّ خَوفاً فتلكَ عبادةُ العَبیدِ و قومٌ عَبَدُوا اللَّهَ تباركَ و تعالى طَلَبَ الثَّوابِ فتلكَ عبادةُ الاُجَرَاءِ و قومٌ عَبَدُوا اللَّهَ عزَّ و جلَّ حُبَّاً لهُ فتلكَ عبادةُ الاَحرارِ و هِىَ افضلُ العبادةِ.»



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 04:43 ق.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet visitors, its really really good
post on building up new web site.
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:32 ب.ظ
Hi, for all time i used to check webpage posts here early in the morning, as i like to find out more and
more.
جمعه 9 تیر 1396 10:18 ب.ظ
Hello, Neat post. There is a problem along with your site in internet
explorer, may test this? IE nonetheless is the market leader and a big part of people will miss your great writing due to this problem.
سه شنبه 6 تیر 1396 12:32 ق.ظ
I am so happy to read this. This is the type of manual that needs to be
given and not the random misinformation that's at the other
blogs. Appreciate your sharing this best doc.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:18 ق.ظ
Hey just wanted to give you a quick heads up.
The text in your article seem to be running off the
screen in Ie. I'm not sure if this is a format issue or something to
do with internet browser compatibility but I figured I'd post to let
you know. The style and design look great though!
Hope you get the problem fixed soon. Cheers
جمعه 22 اردیبهشت 1396 10:51 ق.ظ
Have you ever considered about adding a little bit more than just your articles?

I mean, what you say is important and everything. However think of if you added some
great photos or videos to give your posts more, "pop"!
Your content is excellent but with pics and clips, this website could undeniably be one of the very best in its niche.
Wonderful blog!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:44 ق.ظ
You're so cool! I don't suppose I have read through a single
thing like that before. So nice to discover someone with a few genuine thoughts on this subject.
Really.. thank you for starting this up. This site is one
thing that is required on the internet, someone with a little originality!
شنبه 17 تیر 1391 04:13 ق.ظ
با سلام دوست عزیز
لطفا برای تبادل لینک خودکار (فقط در 30 ثانیه) به نشانی زیر مراجعه کنید
http://buychargecard.naghabel.biz/link
خریدکارت شارژ | خرید کارت شارژ
با تشکر
یکشنبه 30 خرداد 1389 06:58 ب.ظ
با سلام خودم را لایق نمی بینم که با بزرگانی همچون استاد علامه مصباح یزدی همتراز شویم
با این همه حال از نظر شما کمال تشکر را دارم
یکشنبه 30 خرداد 1389 06:57 ب.ظ
خدایا علامه مصباح یزدی و شیخ نیکی را حفظ بفرما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

 
 
بالای صفحه
 
} Online User